X
تبلیغات
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
2 بهترين داستان ها بهترين داستان ها

ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 11:2 روز دوشنبه ششم شهریور 1391
فردوسی

فردوسی در طابران طوس به سال 329 هجری بدنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و در آن ولایت مکنتی داشت. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی نداریم؛ اینقدر معلوم است که در جوانی از برکت درآمد املاک پدر به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی افتاده است. همانطور كه گفته شد وی دوران کودکی و جوانی را در خانواده ای که همه دهقان و ایرانی پاک نژاد بودند؛ در فضایی سرسبز و آرام به تحصیل علم و ادب گذراند. علاقه او به داستان های كهن باعث می شد تا گهگاه طبع خود را در سرودن تاریخ ایران قدیم آزمایش كند اما در آن زمان هیچ کس باور نمی کرد که این سروده های پراکنده ادامه یابد و به یک اثر عظیم حماسی به نام «شاهنامه» تبدیل شود.

شاهنامه سرایی

در عهد سامانیان در قرن چهارهم هجری، جمع آوری و تألیف سرگذشت پادشاهان قدیم ایران رونق به سزایی یافت. این کتاب ها که به شاهنامه معروف بودند به نثر نوشته شده بود و پیش از آن که از میان بروند، منبع و مأخذ برخی از کتاب های منثور و منظوم تاریخی در زبان فارسی و عربی قرار گرفت. جامع ترین آنها شاهنامه منثور ابومنصوری نام داشت که به فرمان «ابومنصور محمدبن عبدالرزاق» حاکم طوس، در حدود سال 346ه.ق به دست جمعی از مورخان و نویسندگان جمع آوری و تدوین گردید. این کتاب، مأخد مهم فردوسی در نظم شاهنامه است.

دقیقی، اولین شاهنامه سرا

پیش از آن که فردوسی، به شاهنامه سرایی بپردازد، «دقیقی» که از شاعران بزرگ و همسال فردوسی است به نظم شاهنامه روی آورده بود. وی تنها هزار بیت از داستان گشتاسب و ارجاسب تورانی را سروده بود که در سن کمتر  از چهل سالگی به دست غلامش کشته شد. فردوسی علت قتل  او را «خوی بد» یاد می کند و چینن می گوید:

 

جوانیش را خوی بد یار بود  
 همه ساله تا بد به پیکار بود
بدان خوی بد جان شیرین بداد
  نبود از جهان دلش یک روز شاد
یکایک از او بخت برگشته شد
به دست یکی بنده بر کشته شد 

                                                    

 منابع شاهنامه

پس از قتل دقیقی، دوستان فردوسی که قوت طبع شاعری  او را پیش از این آزموده بودند نزد وی آمده و او را به ادامه کار تشویق کردند؛ اما وی منبع و مأخذی در اختیار نداشت که بتواند از روی آن به نظم شاهنامه بپردازد؛ از این رو این شاعر خستگی ناپذیر و سخت کوش برای تهیه  این منابع به شهرهای بخارا، مرو، بلخ و هرات سفر کرده و با یک تحقیق میدانی و گسترده، داستان های باستان را از سینه پیران جهان دیده بیرون کشید و آن ر ا به نسل های پیش ازخود تقدیم کرد.

                      بپرسیدم از هر کسی بی شمار                                نترسیدم از گردش روزگار

و این در حالی بود که آتش جنگ همه جا شعله ور و راه ها پر خطر بود.

                    زمانه سرای پر از جنگ بود                                 به جویندگان بر جهان تنگ بود.

 

نگرانی فردوسی

شاهنامه

بزرگ ترین لذت بزرگان علم و ادب زمانی است که بتوانند نتیجه تلاشهای علمی و ادبی خود را ببیند و آثاری گران سنگ و ارزشمند از خود به یادگار گذارند. همچنین بزرگ ترین نگرانی آنان هنگامی است که موانع و مشکلاتی خواسته یا ناخواسته در این راه پیش آید و نتوانند کار بزرگی را که آغاز کرده اند به پایان برند. فردوسی نیز چنین بود. او همیشه این نگرانی و دغدعه خاطر را داشت که مبادا او هم همانند دقیقی که چهل سالگی از دنیا رفت با مرگی نا به هنگام روبه رو شود و نتواند کار بزرگی را که با عشق و علاقه آغاز کرده به فرجام رساند؛ از این رو از خداوند می خواست که آن قدر زنده بماند که بتواند شاهنامه را که خود آن را «نامه شهر یاران پیش» نامیده بود به نظم درآورد.

 

همی خواهم از دادگر یک خدای
که چندان بمانم به گیتی به جای
که این نامه شهر یاران پیش 
بپیوندم از خوب گفتار خویش

                                                

دعای او مستجاب شد و در سن 71 سالگی، شاهنامه را به پایان رساند و در سن 82 سالگی نیز جهان فانی را وداع گفت.

 

حامی قدرشناس

اگر چه فردوسی در خانواده ای به دنیا آمد که به قول نظامی عروضی صاحب آب و زمین بودند و او بدین سبب از امثال خود  بی نیاز بود؛ اما هر چه داشت همه را در راه تدوین شاهنامه خرج کرد و خود گرفتار فقر و تهیدستی گردید. در این زمان یکی از امرای قدرشناس طوس او را از نگرانی معاش و اندوه فقر رهایی بخشید و تحت حمایت خود قرار داد؛ اما دیری نپایید که این حامی  قدرشناس به وضع نامعلومی ناپدید شد. بعد از آن بود که دیگر فردوسی روی آسایش ندید و فقر، سایه سیاه و سنگین خود را تا پایان عمر بر سر راه او انداخت.

 الا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی

                                                                  

رنج سی ساله

«هرچه زودتر برآید؛ دیر نپاید».

 این سخن از سعدی شیرازی است یعنی چیزی که با شتاب انجام یابد ماندگار نمی ماند. بعضی از شاعران و نویسندگان که  بی تأمل و اندیشه، سخن می سر ایند و به قدری  آثارشان بی پایه و بی مایه است که به قول نظامی عروضی «پیش از خداوند   خود بمیرد» اما فردوسی این شاعر توانمند ایران، از کسانی بود که عشق و تلاش را به هم آمیخت و با فقر و تنگدستی در آویخت و سی سال رنج برد و دود چراغ خورد تا توانست اثری پایدار و ماندگار از خود به یادگار گذارد.

 

بسی  رنج بردم در این سال سی    
عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم از این پس که من زنده ام   
که تخم سخن را پراکنده ام

                                                        

فردوسی در سن کهولت نیز خود را بازنشسته نپنداشت و هستی خود را در این راه گذاشت و تا  دستانش توان نوشتن داشت قلم را کنار ننهاد و حاصل رنج سی ساله خود را در سال 400 هجری و در سن 71 سالگی به جامعه ادبی وهنری ایران زمین تقدیم کرد تا در سن 82 سالگی نیز به پیرایش و آرایش آن پرداخت. 

 

دربار سلطان محمود 

 شاهنامه

مشهور است که فردوسی پس از تکمیل شاهنامه و بازنگری در آن، تصمیم گرفت آن را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کند، تا با پاداشی که از  این راه می ستاند هم خود را از فقر و تهدیدستی برهاند و هم کتاب را از گزند حوادث مصون دارد. وی بدین منظور از طوس به غزنین آمد، و به دربار محمود بار یافت، اما بر خلاف انتظار، مورد بی مهری سلطان قرار گرفت. فردوسی خشم آلود از کاخ بیرون شتافت و به گرمابه رفت و همه درهم هایی را که دریافت کرده بود بین کارکنان حمام تقسیم کرد و شبانه به هرات گریخت. فردوسی مدت ها به هجو سلطان محمود پرداخت و در مذمت او شعر سرود. [لازم به ذکر است تحقیقاتی جدید در همین سالهای معاصر صورت گرفته است که اساس این داستان را زیر سوال برده است اما آنچه برای ما به یقین آشکار است مورد بی مهری قرار گرفتن صاحب شاهنامه از سوی جامعه ان روز است]

 

علت بی توجهی سلطان محمود به فردوسی

درباره این که چرا سلطان محمود به فردوسی بی اعتنایی کرد گفته اند: فردوسی از پیروان اهل بیت بود و سلطان محمود را با شیعیان میانه ای نبود. نظامی عروضی می گوید: سلطان محمود مردی متعصب بود و اطرافیان وی که با فردوسی دشمن می داشتند به سلطان گفتند که او مردی رافضی (شیعه) است و این بیت هار ا دلیل رفض (و شیعه بودن) اوست.

 

 خردمند گیتی چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی در و ساخته 
همه بادبان ها برافراخته
میانه یکی خوب کشتی عروس 
برآراسته همچو چشم خروس
پیمبر بدو اندرون با علی
همه اهل بیت نبی و وصی
اگر خلد خواهی به دیگر سرای 
به نزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است؟  
چنین دان و این راه، راه من است 
بر  این زادم و هم بر این بگذرم
 یقین دان که خاک پی حیدرم

                                                        

حب علی(ع)

فردوسی، ازدوستان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت و شیفته مقام حضرت علی (ع) بوده است. این معنا در اشعار بسیاری از فرودسی تجلی یافته است.

 شاهنامه

 

مرا غمز کردند کان بد سخن
به مهر  نبی و علی شد کهن
 هر آن کس که در دلش بغض علی است 
از او خوارتر درجهان گو که کیست
 منم بنده هر دو تا رستخیز 
 اگر شه کند پیکرم ریز ریز
من از مهر  این هر دو شه نگذرم 
 اگر تیغ شه بگذرد ازسرم
من بنده اهل بیت نبی 
ستاینده خاک پای وصی
نترسم که دارم ز روشن دلی  
به دل مهر جان نبی و علی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم و علی ام در است
درست این سخن گفت پیغمبر است

 

فردوسی، شاعری آزاده 

یکی از دلایلی که فردوسی مورد بی مهری سلطان محمود قرار گرفت این بود که او شاعر درباری نبود.  سلطان محمود انتظار داشت که او هم مانند دیگر شاعران، جیره خوار درگاه او باشد و جز به ستایش او به کاردیگری نپردازد. او انتظار داشت که فردوسی هم همانند فرخی، عنصری و عسجدی در مدح او قصیده ها بسراید و زندگانی او را به نظم درآورد، اما فردوسی نه تنها شاعر مدیحه سرای مزدبگیر نبود بلکه به عکس گاه بیت هایی گفته بود که به سلطان محمود کنایه می زد. از جمله از زبان «رستم فرخزاد» قرن او را که قرن چهارم هجری است این گونه پیش بینی کرده بود:

 

بداندیش گردد پدر بر پسر  
 پسر بر پدر همچنین چاره گر
بر این سالیان چارصد بگذرد 
کزین تخمه گیتی کسی نسپرد
شود بنده بی هنر شهریار 
نژاد و بزرگی نیاید به کار
زیان کسان از پی سود خویش  
بجویند و دین اندر آرند پیش
بریزند خون از پی خواسته 
شود روزگار مهان کاسته

                                                              

وفات فردوسی

سلطان محمود غرنوی، ابتدا فردوسی را مورد بی مهری  قرار داد و دل او را ر نجاند، اما سال ها بعد درصدد برآمد ازاین شاعر دل شکسته دل جویی کند؛ از این رو هدایایی فراهم کرد و گفت: با شتر سلطانی به طوس برند و از او عذر خواهند؛  اما اقبال با این شاعر همراه نبود. نظامی عروضی گوید: هدایای سلطان به سلامت به شهر «طبران» رسید، وقتی شتر از دروازه «رودبار» وارد می شد، جنازه فردوسی از دروازه «رزان» بیرون می رفت. گویند از فردوسی دختری ماند سخت بزرگوار، خواستند هدایای سلطان را بدو سپارند، قبول نکرد و گفت بدان محتاج نیستم.  فردوسی پس از 82 سال زندگی شرافتمندانه و افتخار آمیز در سال 411ه. ق غریبانه وفات یافت و دخترش عزت و  بلند طبعی او را کامل کرد و این چنان مقتدرانه از هدایای مادی سلطانی چشم پوشید و افتخاری بر افتخارات پدر افزود.

 

کاخ بلند فردوسی

فردوسی

وقتی خبر مرگ فردوسی و رد هدایای او توسط دخترش به گوش سلطان محمود غزنوی رسید، دستور داد تا با آن هدایا کاروان سرا و آب انباری در بین راه نیشابور و مرو بنا کند. امروز پس از گذشت هزار سال که از مرگ فردوسی می گذرد نه از کاروان سرا اثری است و نه از «سلطان سرا»؛ نه از کاخ نشانی است و نه از کاخ نشین؛ اما کاخی که فردوسی بنا کرد نه تنها با گذشت روزگاران ویران نگردید بلکه بر آبادی و استحکام آن افزوده گشت.

          صلاح کار کجا و من خراب کجا             

   ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

 

فردوسی خود در شاهنامه آورده است:

بناهای آباد گردد خراب  
  ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند   
که از باد و باران نیابد گزند 
بر این نامه بر سال ها بگذرد 
بخواند همی هر که دارد خرد
نمیرم از این پس که من زنده ام 
  که تخم سخن را پراکنده ام

                                                         

شاهنامه و سخنان امام حسین (ع) 

از داستان های بسیار آموزنده و خواندنی شاهنامه، داستان رستم و اسنفدیار است. قسمت هایی از این داستان، یادآور سخنان سرور آزادگان و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) است. از آن جمله، آن جا که رستم می گوید:

                 مگر بند، کز بند عاری بود                                   شکستی بود زشت کاری بود

اشاره به این شعر امام حسین در روز عاشورا دارد که:

 

  1. القتل اولی من رکوب العاری: کشته شدن بهتر از ننگ تسلیم است.
  2. رستم: مرا کشتن آسان تر آید زننگ
  3. امام حسین (ع): مرگ در ر اه رسیدن به عزت و احیای حق چه آسان است.
  4. رستم: و گر باز مانم به جایی ز جنگ
  5. امام حسین (ع) خطاب به برادرش محمد حنفیه می فرماید: ای برادر، به خدا قسم، اگر در زمین پناهگاه و چاره ای نداشته باشم، با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.

 

 تسلیم ناپذیری قهرمان شاهنامه 

فردوسی

فردوسی از زبان قهرمانان و پهلوانان شاهنامه به همه آزاد مردان و ستم ستیزان جهان می آموزد که در برابر بیگانگان سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورند و مرگ با عزت بر زندگی با ذلت ترجیح دهند و این همان مضمون سخنان سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) در کربلاست.

 

مر ا مرگ خوش تر از آن زندگی
که سالار باشم کنم بندگی
بزرگی که انجام آن تیرگی است
 بر آن مهتری بر بباید گریست
به نام نکو گر بمیرم رواست   
 مرا نام باید که تن، مرگ راست

                                                         

 امام حسین (ع): موت فی عز، خیر من حیاه فی ذل؛ مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.

          چنین گفت کامروز مردن به نام                              به از زنده، دشمن بدو شادکام

امام حسین (ع): مرگ در راه عزت، جز زندگانی جاوید نیست و زندگانی با ذلت جز مرگی که از زندگی تهی است، نخواهد بود.


ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 10:59 روز دوشنبه ششم شهریور 1391


 
«حکیم ابوالقاسم فردوسی» در سال 329 هجری در «طبران» طوس به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود كه ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. فردوسي در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش به دست مي آورد، به کسی محتاج نبود؛ اما بتدريج، آن اموال را از دست داد و به تهیدستی گرفتار شد.
وي از همان زمان كه به كسب علم و دانش مي پرداخت، به خواندن داستان هم علاقه مند شد و به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر انداخت تا شاهنامه را به نظم در آورد. چنان که از گفته خود او  بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده و پس از یافتن نسخه اصلی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرده است. او در اين باره می گوبد:
 بسي رنج بردم بدین سال سی                    
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند         
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب     
ز باران و از تابش آفتاب
 
فردوسی در سال 370 یا 371، به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار، هم خود او ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم برخي از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند، او را یاری می کردند. ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالها، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود، دچار فقر و تنگدستی شد.
اَلا ای برآورده چرخ بلند          چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی                      به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال               پراکنده شد مال و برگشت حال
 
فردوسی نيز مانند بابك سعی در بازگشت آيین زرتشت و زبان پارسی به ایران داشت. با اين تفاوت که فردوسی قصد داشت با قلمش به مردم یادآوری کند که چه بودند و حال چه شدند. او توانست با قلم و سرشت زیبای خود، زبان پارسی را به مردم بازگرداند، اما به دلیل برخی از شعرهایش، مورد خشم خلیفه وقت قرار گرفت. فردوسي و بابك تلاش بسياري كردند تا به ايرانيان، هویت راستين شان را یادآور شوند. فردوسی تا حدودی موفق بود و توانست با شاهنامه، زبان پارسی را به ایران زمین بازگرداند، ولی بابک نتوانست به هدفش برسد.
بر خلاف آنچه كه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را تنها به دليل علاقه شخصي و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار، بتدريج ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاه بزرگي درآورد و با اين تصور كه سلطان محمود، قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت. اما سلطان محمود که بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی، به اشعار ستایش آمیز شاعران علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود، تشویق نکرد.
علت اینکه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست. برخي گفته اند که به سبب بدگويی حسودان، فردوسی نزد سلطان محمود به بی دینی متهم شد. در حقيقت، ايمان فردوسی به شیعه- که سلطان محمود آن را قبول نداشت- هم به این موضوع اضافه شد و از این رو، سلطان به او بی اعتنايی کرد.
برخي از شاعران دربار سلطان محمود نسبت به فردوسی حسادت ورزيده و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود، پست و ناچیز جلوه داده بودند. به هر حال، سلطان محمود، شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت :
«شاهنامه خود هیچ نیست، مگر حدیث رستم؛ و اندر سپاه من، هزار مرد چون رستم هست».
فردوسی از این بی اعتنايی سلطان محمود برآشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات، غزنین را ترک کرد و مدتي در شهرهاي هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت، تا آنکه سرانجام در زادگاه خود «طوس» درگذشت. فردوسی را در شهر «طوس» و در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.
در تاریخ آمده است که چند سال بعد، سلطان محمود از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود، پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجويی کنند. اما روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود كه او نيز هدیه سلطان محمود را نپذیرفت.
جنازه فردوسی اجازه دفن در گورستان مسلمانان را نیافت. منابع مختلف، علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقاله نظامی عروضی) دانسته‌اند.
شاهنامه نه تنها بزرگترین و پرمایه ترین مجموعه شعر به جا مانده از عهد سامانی و غزنوی است، بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران باستان و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسي به شمار مي رود.
فردوسی طبع لطیفي داشت، سخنش از طعنه، هجو، دروغ و چاپلوسي به دور بود و تا جايي كه می توانست از به كار بردن كلمه هاي غير اخلاقي خودداري مي كرد. او در وطن دوستی، سری پر شور داشت؛ از اين رو، به داستانهای کهن و تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید و از تورانيان و روميان و اعراب - به دليل صدماتي که بر ايران وارد آورده بودند - نفرت داشت.
 
ویژگیهای هنری شاهنامه
شاهنامه نگاهبان راستین سنتهای ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بدون وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جا نمی ماند. فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم ‌السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می دانست و تاکید می کرد که:
گرت زین بد آید، گناه من است       
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم                   
چنان دان که خاک پی حیدرم
 
فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین شكل ممکن در هم آميخت. اهمیت شاهنامه تنها در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبار نامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن، ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی ملتی کهن دارد؛ ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت در ستیز بوده است.
شاهنامه از حدود شصت هزار بیت تشکیل شده و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی است. شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند. جنگ کاوه و ضحاک ستمگر، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش با دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارد.
ديدگاه فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه پشتيبان خوبیها در برابر ستم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان به شمار مي رود، همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران نيز آن را در معرض رنجها و سختيهاي گوناگون قرار می دهد و از این رو، پهلوانانش با تمام توان به دفاع از هستي این کشور و ارزشهای ژرف انسانی مردمانش بر می خیزند و در اين راه، جان خود را نيز فدا مي كنند. برخی از پهلوانان شاهنامه، نمونه متعالی انسانهايی هستند که عمرشان را به تمامی در اختيار همنوعان خود قرار داده اند؛ پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. شخصیتهای دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور، وجودشان آکنده از فتنه گري، بدخویی و تباهي است. آنها ماموران اهریمنند و قصد نابودی و تباهي در كار جهان را دارند.
قهرمانان شاهنامه ستیزی هميشگي با مرگ دارند و این ستیز، نه رویگردانی از مرگ است و نه پناه بردن به كنج پارسايي؛ بلکه پهلوان در رويارويي و درگیری با خطرهاي بزرگ، به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ دور مي سازد.
بيشتر داستانهای شاهنامه، فاني بودن دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار رهنمون مي سازد، با وجود اين، آنجا که زمان بيان سخن عاشقانه می رسد، فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی خاص خود، موضوع را می پروراند.
 
تصویرسازی
تصویرسازی در شعر فردوسی جايگاه ويژه اي دارد. شاعر با تجسم رخدادها و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده، او را همراه با خود به متن حوادث می برد؛ گویی خواننده، داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی بيشتر توصیفهاي طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی، موجب هماهنگی جزيی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستانها شده است. چند بیت زیر در توصیف آفتاب آمده است:
چو خورشید از چرخ گردنده سر                           
برآورد بر سان زرین سپر
پدید آمد آن خنجر تابناک                             
به کردار یاقوت شد روی خاک
چو زرین سپر برگرفت آفتاب   
سرجنگجویان برآمد ز خواب
و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:
 چو خورشید تابنده شد ناپدید شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی
موسیقی از عناصر اصلی شعر فردوسی به شمار مي رود. انتخاب وزن متقارب[1] که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند. فردوسی علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی، تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظه هاي طبیعت و زندگی، از دیگر ويژگيهاي مهم شعر فردوسی است.
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس  هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ                              همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد      ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکافیده کوه و زمین بر درید بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر                                 ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر  همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب                              سوی غرق دارند گفتی شتاب

سرچشمه داستانهای شاهنامه
نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود. این کتاب، چون به دستور «ابومنصور توسی» و با سرمايه او فراهم آمد، به «شاهنامه ابومنصوری» مشهور است و جزء تاریخ گذشته ایران به شمار مي رود. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود، در برخي از نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این، یک شاهنامه منثور دیگر به نام «شاهنامه ابوالموید بلخی» نيز قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف شده است، اما چون به کلی از میان رفته، نمی توان درباره آن اظهار نظر کرد.
پس از این دوره، در قرن چهارم، شاعری به نام «دقیقی» به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را آغاز کرد. دقیقی، زرتشتی بود و در جوانی، اشعاري در مدح برخی از امیران چغانی و سامانی سرود و جوایز گرانبهايي دریافت کرد. وي به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ابومنصوری را - که به نثر بود- به نظم در آورد. دقیقی بیش از هزار بیت از این شاهنامه را نسروده بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 ﻫ.ق) و فردوسی، استاد و همشهری دقیقی، کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو، می توان شاهنامه دقیقی را سرچشمه اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.
 
بخشهای اصلی شاهنامه
موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم، از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا سرنگوني حکومت ساسانیان به دست اعراب است كه به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری
این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد، از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان به وجود آمد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن، در این دوره صورت می گیرد. در این عهد، بيشتر جنگها داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگترین مشکل این عصر بوده است (برخي احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که همواره با آریاییهای مهاجم، جنگ و ستیز داشته اند).
در پایان این عهد، ضحاک، دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام، پس از هزار سال، فریدون به یاری کاوه آهنگر و با حمایت مردم، او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی
دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر و گرشاسب، به ترتیب، به تخت پادشاهی می نشینند. جنگ میان ایران و توران آغاز می شود. پادشاهان کیانی مانند کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد، دلاورانی مانند زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.
سیاوش پسر کیکاووس، به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او، به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود. مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود «شغاد» از بین می رود و سیستان به دست «بهمن» پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد و با مرگ رستم، دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی
این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند. در این زمان، اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا يا همان داریوش سوم را می کشد و به جای او بر تخت می نشیند. پس از اسکندر، دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آنگاه، حمله عرب پیش آمده و با شکست ایرانیان، شاهنامه به پایان می رسد.
از زمان دفن فردوسی، آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۳۰۲ قمری به دستور «میرزا عبدالوهاب خان شیرازی»، والی خراسان، محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب ‌رئیسش، «محمدعلی فروغی» و «سید حسن تقی‌زاده»، متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینه این کار از مردم (بدون استفاده از بودجه دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در سال ۱۳۱۳ افتتاح گرديد. این آرامگاه به علت نشست، در سال ۱۳۴۳ دوباره تخریب و تا سال ۱۳۴۷ بازسازی شد.


 


 








ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 10:56 روز دوشنبه ششم شهریور 1391

مجموعه داستان‌های شاهنامه ۱۲جلد، نویسنده بازنویس: آتوسا صالحی، تصویرگر: سعید رزاقی، خوشنویس: حمید ساسانی، تهران: انتشارات منادی تربیت، ۱۳۸۴، گروه سنی۱۳ سال به بالا
شامل: گردآفرید، فرود، سیاوش، رستم، بهرام چوبین، گیو، فریدون، اسفندیار، رودابه، سهراب، بیژن، منوچهر

شاید یکی از اسرار ماندگاری شاهنامه فردوسی جنبه قوی داستانی و داستان های متعدد آن باشد. مجموعه داستان‌های شاهنامه مجموعه‌ایست که برخی از این داستان‌ها را با محور قراردادن شخصیت‌های شاهنامه بازنویسی کرده است.
برخی از این داستان‌ها عبارتند از: فریدون، منوچهر، رودابه، رستم، گیو، بیژن، اسفندیار، سهراب، سیاوش، فرود، بهرام چوبین، گردآفرید و ...

در هر یک از جلدهای این مجموعه کنش‌ها و رفتارهای حماسی قهرمان در مقابل زندگی و مشکلات آن نشان داده می‌شود، مثل گذر رستم از سختی‌های هفت‌خوان و پیروزی او در کتاب "رستم" همچنین نقاط ضعف قهرمان‌ها و تأثیر این ضعف‌ها در زندگی‌شان در این مجموعه موردتوجه است، مثل تأثیر خشم و بدخلقی "توس"؛ پهلوان و سردار معروف ایرانی در برافروختن شعله‌های جنگ در کتاب "فرود" داستان‌های این مجموعه با لطف ادبی و به نثر روان امروزی و با حفظ روح حماسی شاهنامه روایت شده‌اند و سبب لذت ادبی‌اند.



ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 10:54 روز دوشنبه ششم شهریور 1391


زال به سام نامه نوشت كه « ای نامور، آفرین خدای بر تو باد . آنچه بر من گذشته است

 می دانی و از ستم هائی كه كشیده ام آگاهی: وقتی از مادرزادم بی كس و بی یار در

 دامن كوه افتادم و با مرغان هم زاد و توشه شدم. رنج باد و خاك و آفتاب دیدم و از مهر

 پدر و آغوش مادر دور ماندم . آنگاه كه تو در خز و پرنیان آسایش داشتی من در كوه كمر و

 در پی روزی بودم . باری فرمان یزدان بود و از آن چاره نبود. سر انجام به من باز آمدی

 و مرا در دامن مهر خود گرفتی ، اكنون مرا آرزوئی پیش آمده كه چاره آن به دست توست.

من مهر رودابه دختر مهراب را بدل دارم و شب و روز از اندیشه او آرام ندارم. دختری آزاده

 و نكومنش و خوب چهره است. حور بدین زیبائی و دل آرائی نیست . می خواهم او را

 چنان كه كیش و آئین ماست به همسری بر گزینم . رای پدر نامدار چیست؟ بیاد داری كه

 وقتی مرا از كوه باز آوردی در برابر گروه بزرگان و پهلوانان و موبدان پیمان كردی كه هیچ

 آرزوئی را از من دریغ نداری ؟ اكنون آرزوی من اینست و نیك می دانی كه پیمان شكستن

، آئیمن مردان نیست.»


ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 10:53 روز دوشنبه ششم شهریور 1391
بازدید : 897 مرتبه
تاریخ : شنبه 23 مهر 1390

كی قباد چهار پسر داشت: كی كاوس و كی آرش و كی پشین و كی آرمین. چون مرگ را نزدیك دید

فرزند بزرگتر خود كاوس را پیش خواند و با وی از داد و دهش و شیوه پادشاهی و سالاری سخن راند

 و گفت زمان من به آخر رسیده و اكنون هنگام پادشاهی توست . هشدار تا چشم به هم بزنی

 عمر سپری شده . گوئی دیروز بود كه من جوان و شادمان از البرز كوه آمدم . تو نیز جاوید نخواهی

ماند . اگر دادگر و پاك رای باشی در سرای دیگر مزد خواهی یافت و اگر سرت در بند آز بیفتد و

بیشی بجوئی خویشتن را رنجه خواهی داشت و زندگی را بر خود تلخ و ناخوش خواهی كرد.

این بگفت و چشم از این جهان فرو بست و كاوس به جای وی بر تخت شاهی نشست.


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان های شاهنامه، 

برچسب ها: داستان، شاهنامه فردوسی، داستانهای شاهنامه، داستانهای شاهنامه فردوسی، داستانهای زیبای شاهنامه، داستانهایی کوتاه از شاهنامه، داستان کی کاووس، داستان رستم، داستان سیاووش، داستان رستم وسهراب،


ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 10:52 روز دوشنبه ششم شهریور 1391
 
فردوسی
 

آغاز کتاب

کیومرث

هوشنگ

طهمورث

جمشید

ضحاک

فریدون

منوچهر

پادشاهی نوذر

پادشاهی زوطهماسپ

پادشاهی گرشاسپ

کیقباد

پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران

رزم کاووس با شاه هاماوران

سهراب

داستان سیاوش

پادشاهی کیخسرو شصت سال بود

گفتار اندر داستان فرود سیاوش

داستان کاموس کشانی

داستان خاقان چین

داستان اکوان دیو

داستان بیژن و منیژه

داستان دوازده رخ

اندر ستایش سلطان محمود

پادشاهی لهراسپ

پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود

داستان هفتخوان اسفندیار

داستان رستم و اسفندیار

داستان رستم و شغاد

پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود

پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود

پادشاهی داراب دوازده سال بود

پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود

پادشاهی اسکندر

پادشاهی اشکانیان

پادشاهی اردشیر

پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود

پادشاهی اورمزد

پادشاهی بهرام اورمزد

پادشاهی بهرام نوزده سال بود

پادشاهی بهرام بهرامیان

پادشاهی نرسی بهرام

پادشاهی اورمزد نرسی

پادشاهی شاپور ذوالاکتاف

پادشاهی اردشیر نکوکار

پادشاهی شاپور سوم

پادشاهی بهرام شاپور

پادشاهی یزدگرد بزه‌گر

پادشاهی بهرام گور

پادشاهی یزدگرد هجده سال بود

پادشاهی قباد چهل و سه سال بود

پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود

پادشاهی هرمزد دوازده سال بود

پادشاهی خسرو پرویز

پادشاهی شیرویه

پادشاهی اردشیر شیروی

پادشاهی فرایین

پادشاهی پوران دخت

پادشاهی آزرم دخت

پادشاهی فرخ زاد

پادشاهی یزدگرد


ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 10:48 روز دوشنبه ششم شهریور 1391
Shahnameh3-1.jpg
جشن هزارۀ شاهنامه در یونسکو

شاهنامه، اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، مهم‌ترین نامهٔ اندیشهٔ سیاسی ایران‌شهری در دورهٔ اسلامی[۱]، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگ‌ترین سند هویت ایشان است، چنان که ضیاءالدین ابن اثیر آن را قرآن ایرانیان خوانده است.[۲]

شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاه‌هزار بیت در بحر متقارب مثمن محذوف (یا مقصور) (فعولن فعولن فعولن فعل (فعول)). سرایش آن حدود سی‌سال به طول انجامید. فردوسی خود در این باره می‌گوید:

من این نامه فرخ گرفتم به فال
همی رنج بردم به بسیار سال[۳]

آخرین ویرایشهای فردوسی در شاهنامه در سالهای ۴۰۰ و ۴۰۱ هجری قمری روی‌داد.

به پیشنهاد بنیاد فردوسی «هزارۀ سرایش شاهنامه» در یونسکو بر پایۀ هجری خورشیدی به نام ایران در فهرست رویدادهای علمی، فرهنگی و هنری 2011-2010 در سی و پنجمین کنفرانس عمومی یونسکو [۴] به ثبت رسید [۵] و در تاریخ 30 مارس ۲۰۱۰ هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه به کوشش بنیاد فردوسی و از سوی ایران و سازمان یونسکو [۶] در تالار کنفرانس عمومی یونسکو با حضور نمایندگان 192 کشور عضو جشن گرفته شد.[۷]

محتویات

موضوع داستانهای شاهنامه

جنگ رستم و اکوان دیو برگی از شاهنامه قرن دهم هجری قمری مکتب تبریز
نقاشی دوره قاجار از شاهنامه

شاهنامه شرح احوال، پیروزی‌ها، شکستها، ناکامی‌ها و دلاوری‌های ایرانیان از کهن‌ترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).

کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است.

افزون بر سیر خطی تاریخی ماجرا در شاهنامه داستانهای مستقل پراکنده‌ای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمی‌شوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان (که بخشی از داستان بلند بیژن و منیژه است)، کرم هفتواد و جز اینها برخی از این داستانها به طور خاص چون رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار می‌آیند.

دودمانهای پادشاهی در شاهنامه

  1. پیشدادیان
  2. کیانیان
  3. پارتیان
  4. ساسانیان

پیشینۀ داستانهای شاهنامه

باید دانست که بن‌مایه‌های داستانهای شاهنامه ساختهٔ فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند. مثلاً در کتابهای پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهتهای بسیار با گشتاسب‌نامه دقیقی دارد) و دینکرد تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. هم‌چنین در اوستا خصوصا در نسک یشت‌ها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شده‌است.

این موضوع در همه آثار حماسی بزرگ به چشم می‌خورد به این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستانهای حماسی در میان مردم دهان به دهان و از نسلی به نسلی سینه به سینه می‌گردد تا آن‌که شاعر توانا و با ذوق و قریحه‌ای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی آنها می‌آفریند.

مأخذ اصلی فردوسی در به‌نظم کشیدن داستانها، شاهنامهٔ منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از آن توسط یکی از سپهداران ایران‌دوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود. فردوسی در شاهنامه از پنج راوی شفاهی نیز به نامهای آزادسرو، شادان برزین، ماخ پیر خراسانی، بهرام و شاهوی یاد کرده که او را در بازگو کردن داستانها یاری رسانده‌اند اما ذبیح‌اله صفا استدلال کرده‌است که به احتمال فراوان راویان یادشده مربوط به روزگاران پیشین بوداند و فردوسی به جهت احترام از آنان سخن به زبان آورده و هیچ‌کدام معاصر با حکیم توس نبوده‌اند.[۸]

نیز شایان ذکر است که کتاب بسیار بزرگی در اواخر روزگار ساسانی به نام خوتای نامگ (خدای‌نامه) تالیف شده بود که به یک معنا کتاب تاریخ رسمی شاهنشاهی به شمار می‌آمد. روزبه پسر دادوویه با کنیهٔ عربی «عبداله ابن مقفع» یا همان ابن مقفع مترجم کلیله و دمنه آن را به عربی ترجمه کرد. این کتاب یکی از مآخذ تقریباً همهٔ تاریخنگاران سده‌های آغازین اسلامی به شمار می‌آمد. از خوتای نامگ در شاهنامه با نام نامهٔ خسروان یاد شده‌است. «خوتای» برابر پهلوی «خدای» است که به معنی پادشاه به کار می‌رفته‌است. معنی مشابهی برای خدا هنوز هم در نامهایی چون «کدخدا» دیده می‌شود.

این نکته دارای اهمیّت است که داستانهای شاهنامه در آن دوران نه به عنوان اسطوره بلکه به عنوان واقعیّتی تاریخی تلقی می‌شدند. یعنی فردوسی تاریخ ایرانیان و حماسه‌های ملی آنان را به نظم کشید نه اسطوره‌های آنان را.

شاهنامه‌های منظوم دیگر

فردوسی نخستین کسی نبود که به نظم حماسه‌های ملی اقدام کرد پیش از او دیگرانی نیز دست بدین کار زده بودند. از آن میان دقیقی طوسی (همشهری فردوسی) شایستهٔ نامبردن است. وی شاعری خوش‌قریحه بود که نخست به نظم شاهنامهٔ ابومنصوری اقدام کرد ولی هنوز چندی از آغاز کارش نگذشته بود که به دست یکی از بندگانش کشته شد و کار او ناتمام ماند. فردوسی در شاهنامهٔ خود از دقیقی توسی به نیکی نام می‌برد و هزار بیت از سروده‌های او را در کار خود برای قدردانی می‌گنجاند. هزار بیت دقیقی مربوط به پادشاهی گشتاسب و برآمدن زرتشت است. ذبیح‌اله صفا به این هزار بیت لقب گشتاسپ‌نامه داد که خوشبختانه امروز جاافتاده و مقبول است.

شخص دیگری که پیش از آن دو به نظم حماسه‌های ملی پرداخته بود شاعری بود با نام مسعودی مروزی. متاسفانه امروز بیش از چند بیت از شاهنامهٔ او در دست نیست. اما ظاهراً در زمان فردوسی شهرتی بسزا داشته‌است. جالب توجه‌است که شاهنامهٔ او در بحر تقارب نیست بلکه در بحر هزج است (مفاعیلن مفاعیلن فعولن).

واژگان عربی در شاهنامه

قول مشهور ولی نادرست میان عوام این است که در شاهنامهٔ فردوسی از هیچ کلمهٔ عربی‌ای استفاده نشده‌است. گر چه شاهنامه به فارسی سره نیست، مطالعات آماری که خالقی‌مطلق به انجام رسانده گویای آن است که بسامد واژه‌های بیگانه در شاهنامه بیشتر از حدود پنج درصد نیست. این کسر سخت اندک است. چنان که حجم مجموع آثار فارسی‌ای که کاربرد واژه‌های بیگانه در آنها همانند شاهنامه از حدود پنج درصد بیشتر نیست، به حجم شاهنامه نمی‌رسد.[۹]

در اینکه فردوسی واژه‌های فارسی را بر عربی ترجیح می‌داده‌است شکی نیست. این هم خاسته از موضوع کار شاعر بود و هم اینکه زمانهٔ فردوسی مناسب آن بود. به بیان دقیق‌تر بیشتر منابعی که فردوسی از آنها بهره می‌برد خود در کاربرد واژه‌های عربی خودداری می‌کردند. نگاهی گذرا به مقدمهٔ شاهنامهٔ ابومنصوری گویای آن است. از سوی دیگر در مواردی که منابع فردوسی خود نااصیل بوده‌اند و واژه‌های عربی در آنها به وفور یافت می‌شد، کلمه‌های عربی در شاهنامه هم فزونی می‌گیرند. نمونهٔ بارز آن اسکندرنامه‌ است که در اصل روایتی غیرایرانی‌ است و کلمه‌های عربی در آن بسیار بیشتر به نسبت سایر قطعات شاهنامه یافت می‌شود. [۱۰]

برخی تعداد واژگان عربی دخیل در شاهنامه را ۸۶۵ واژه می‌دانند. صافی، صباح، صبح، صبر، صبوح، صحاب، صحرا، صدف، صدا، صعب، صف، صفت، صل(به کسر اول)، صلاب و... نمونه‌ای از این واژگان که تنها از نوع کلمه‌های با ابتدای حرف صاد است. [۱۱]

تدوین شاهنامه

فردوسی، شاهنامه را دو بار تدوین کرده‌است. نخستین تدوین شاهنامه در دورهٔ نوح دوم پسر منصور هم‌زمان با ضعف دولت سامانی که نشانه‌هایی از زوال آن دولت پدیدار بود در ۲۵ اسفند سال ۳۸۴ در ۵۵ سالگی شاعر تا این بیتها به انجام رسید[۱۲]:

سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد
به ماه سفندارمذ روز ارد
ز هجرت سه‌صد سال و هشتادوچار
به نام جهان داور کردگار

با توجه به تولد فردوسی در سال ۳۲۹ ه‍.ق او در سال ۳۸۴ ه‍.ق ۵۵ سال داشته‌است. با این همه از اشارات شاعر به ۶۰ و ۶۱ و ۶۳ سالگی خود در بخش ساسانیان برمی‌آید که بعدها هم در تهذیب و تکمیل آن می‌کوشید. شاهنامه‌ای که فردوسی به مدت شش سال از ۶۵ سالگی کوشیده بود که آن را به صورتی باب طبع محمود درآورد سرانجام در ۷۱ سالگی او آماده شد.

چو سال اندر آمد به هفتادویک
همی زیر بیت اندر آرم فلک

آن گاه شاعر تاریخ این رویداد را سال ۴۰۰ هجری ذکر می‌کند.[۱۳]

ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار

کتابهای نوشته‌شده بر پایهٔ شاهنامه

فیلم‌های ساخته‌شده بر پایهٔ شاهنامه

در سال ۱۳۱۳ ه‍.خ عبدالحسین سپنتا فیلم فردوسی را ساخت که در جشن هزارهٔ فردوسی به نمایش در آمد.[۲۰] در سال ۱۳۳۶ مهدی رئیس فیروز و شاهرخ رفیع فیلم رستم و سهراب را کارگردانی کردند.[۲۱] در سال ۱۳۳۷ منوچهر زمانی فیلم بیژن و منیژه را کارگردانی نمود.[۲۲] در سال ۱۳۸۴ محمد نوری‌زاد فیلم شاهزادهٔ ایرانی (دربارهٔ داستان رستم و اسفندیار) را ساخت. این فیلم نسخهٔ سینمایی مجموعهٔ چهل سرباز می‌باشد.[۲۳]

بوریس کیمیاگرف کارگردان مشهور تاجیکستان شوروی پیشین چهار فیلم بر پایهٔ شاهنامهٔ فردوسی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی ساخته است. این فیلمها عبارت‌اند از: "پرچم کاوهٔ آهنگر" (۱۹۶۱)، "داستان رستم" (۱۹۷۱)، "رستم و سهراب" (۱۹۷۱) و "داستان سیاوش" (۱۹۷۶).

هم‌چنین ویشرام بدکار (Vishram Bedekar) کارگردان هندی در سال ۱۹۶۳ فیلم "رستم و سهراب" را از روی شاهنامهٔ فردوسی ساخته است.[۲۴]

افزون بر این موارد بسیاری از کارگردانان تاتر نیز بسیاری از آثار مهم نمایشی معاصر را بر اساس داستانهای شاهنامهٔ فردوسی به روی صحنه برده‌اند.

پانویس

  1. جواد طباطبایی، خواجه نظام‌الملک، صفحهٔ ۸۸
  2. ضیاءالدین ابن اثیر، «المسخ»، المثل السائر فی ادب الکاتب والشاعر: «(به عربی: كما فعل الفردوسي في نظم الكتاب المعروف بشاه نامه وهو ستون ألف بيت من الشعر يشتمل على تاريخ الفرس وهو قرآن القوم وقد أجمع فصحاؤهم على أنه ليس في لغتهم أفصح منه وهذا لا يوجد في اللغة العربية على اتساعها…).» ترجمه: چنان که فردوسی در سرودن کتاب معروف به شاهنامه کرده‌است و این کتاب شصت‌هزار بیت است شامل تاریخ ایرانیان؛ و قرآن این ملت است و همهٔ فصیحان ایشان بر این‌اند که در زبان ایشان، فصیح‌تر از آن نیست و این در زبان عرب یافت نمی‌شود؛ با همه گستردگی زبان [عربی]…
  3. شاهنامهٔ فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق، دفتر پنجم، داستان گشتاسپ با ارجاسپ، بیت ۱۰۴۷، بیت مشهور
    بسی رنج بردم درین سال سی
    عجم زنده کردم بدین پارسی

    که در پانویس این تصحیح آمده است از دیدگاه استاد خالقی مطلق الحاقی می‌باشد.

  4. http://unesdoc.unesco.org/images/0018/001841/184198e.pdf
  5. خبرآنلاین - هزاره‌ شاهنامه در یونسکو ثبت شد
  6. موسسه اطلاعات
  7. Celebration of anniversaries unesco
  8. ذبیح‌الله صفا، حماسه‌سرایی در ایران، ۷۸-۸۴
  9. خالقی، «اهمیت شاهنامهٔ فردوسی»، سخن‌های دیرینه، ۱۰۴
  10. صفا، حماسه‌سرایی در ایران، ۲۸۱
  11. نور مگز
  12. ریاحی، محمدامین، فردوسی، انتشارات طرح نو، چاپ سوم ۱۳۸۰، صفحهٔ ۱۰۳
  13. همان، صفحه‌های ۱۲۳ و ۱۲۵
  14. خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - نگارش نهمين جلد از "نامه باستان" به پايان رسيد
  15. http://www.ketabnews.com/detail-28495--1.html
  16. رونمایی دفتر دوم فردوسی‌پژوهی هم‌زمان با جایزه پژوهش آقابزرگ
  17. خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - شاهنامه خالقي مطلق رونمايي مي شود
  18. کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی
  19. كتابنامه ـ خبرها - رونمایی از ویرایش شاهنامه جنیدی با حضور ایرج افشار
  20. صفحهٔ فیلم فردوسی در سایت سازمان توسعهٔ سینمایی سوره
  21. صفحهٔ فیلم رستم و سهراب در سایت سازمان توسعهٔ سینمایی سوره
  22. صفحهٔ فیلم بیژن و منیژه در سایت سازمان توسعهٔ سینمایی سوره
  23. صفحهٔ فیلم شاهزادهٔ ایرانی در سایت سازمان توسعهٔ سینمایی سوره
  24. صفحهٔ فیلم رستم سهراب در سایت پایگاه داده‌های اینترنتی فیلم

جستارهای وابسته

فهرست منابع و مآخذ

  • جواد طباطبایی. «اندیشهٔ ایران‌شهری و تداوم فرهنگ ایران‌زمین». در خواجه نظام‌الملک. چاپ دوم. تبریز: ستوده، ۱۳۸۵. ISBN 964-7644-54-X.
  • شفیعی کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی. تهران. انتشارات نیل ۱۳۵۰
  • صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات ایران ج۱ چاپ دوم. تهران: انتشارات قُقنوس ۱۳۸۱. شابک: ISBN 964-311-013-3
  • صفا، ذبیح‌الله. حماسه‌سرایی در ایران، از قدیمی‌ترین عهد تاریخی تا قرن چهاردهم هجری. انتشارات امیرکبیر. چاپ سوم. سال ۱۳۵۲
  • شاهنامه فردوسی، به کوشش سعید حمیدیان، بر اساس چاپ مسکو، قطره، 1384، تهران
  • گات های زرتشت، گردآوری فرانک دوانلو، نوید شیراز، 1383، شیراز
  • گات ها، فیروز آذرگشسب، به تصحیح ماندانا معاونت، فروهر، 1383، تهران

پیوند به بیرون


ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 18:26 روز پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391

بسمه تعالي

باعرض سلام وادب احترام خدمت مدير ونويسنده وبلاگ وخسته نباشيد جانانه موفق باشيد در پناه خدا.

با تكرار هاي مكرر به ايميل شما وهشدار هيچ اقدامي صورت نگرفته اگر چه امكان دارد با ما(مديريت بلگفا) تماس گرفته شود.

طبق وب گردي مدير بلگفا شما در جشنواره تابستاني با امتياز ۲ به مرحله بعدي در وب شاهنامه قرار گرفته ايد . از اين به بعد حرفه اي تر بايد دنبال كنيد .   ودر صحبت اخر تبليغ كنيد كه امتياز بالتر از امكان برود. براي راهنمايي در قسمت رهنما كليك كنيد. وقت بخير                                                

                                                                                           شيرازي


برچسب‌ها: مديريت

ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 15:29 روز چهارشنبه چهاردهم تیر 1391
                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       


ناشر: اميررضا آبايي - ساعت 13:25 روز دوشنبه دوازدهم تیر 1391
    
|




behtarindastanha

اميررضا آبايي

behtarindastanha

http://behtarindastanha.blogfa.com

بهترين داستان ها

بهترين داستان ها

بهترين داستان ها

<-BlogAbout-> داستان هاي تاريخي شاهنامه

بهترين داستان ها

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog